زهرا جونزهرا جون، تا این لحظه: 12 سال و 8 ماه و 11 روز سن داره

"زهرا" زیباترین هدیه خدا

گزارش هفتگي...

1392/8/3 19:35
نویسنده : مامانی
153 بازدید
اشتراک گذاری

سلام دختر قشنگم ببخشيد باز دير شد.

حالا واست تعريف ميكنم تو اين هفته چه اتفاق هايي افتاده.

دوشنبه شب خاله زهرا(دخترخاله بنده)و دخترش فاطمه ثنا اومدن خونه ما.

اخه باباي فاطمه ثنا كربلا بود باباي شما هم شب كار.كلي خوش گذشت صبحش هم مادرجون اومد اينجا دوشك تعويضت(واسه تو خونه)رو درست كرديم.

خاله زهرا واسه ناهار نموند اما مادرجون اينها موندن جات خالي ماكاروني خورديم.

چهارشنبه شب عيد غدير بود.ديرشده اما عيدت مبارك دختر گلم.واسه عيديت با بابا ابراهيم رفتيم يه بلوز شلوار صورتي خوشكل خريديم.انشاالله به سلامتي بپوشي عسلم.

مادرجون اينها واسه ناهار اينجا بودن.صبح از خواب كه بيدار شدم گلوم درد ميكرد وااااااااااي سرماخوردگي!!!!!!! تو اين وضعيت هم كه نميتونم هيچ دارويي مصرف كنم.فعلا هم ادامه داره انشاالله همونطور كه بابايي زود خوب شد من هم زودي خوب بشم.

دختر قشنگم وسايلهايي كه واسه سيسموني خريده بوديم از خونه مادرجون اورديم درسته هنوز زوده اما دوست داشتم يه عيد وسايلهاتو بيارم بعدش هم كه به محرم ميخورد.هنوز وسايلهات كامل نيست بقيه رو هر وقت گرفتيم مياريم.

ملحفه هاي دوشك هات رو هم مادرجون دوخت.واسه ناهار قرمه سبزي گذاشتم جات خالي خيلي خوشمزه بود.

چند روز پيش بابا ابراهيم سرش رو گذاشت رو شكمم و صداي قلبت رو گوش داد. ميگفت سروصداي تو شكمم نميزاره صداي قلبت رو درست گوش كنه.اينقدر خنديديم.ميگفت از اين گوشيهاي دكترها بايد بگيريم .معلوم بود ذوق كرده بود.

بابا ابراهيم الان از بيرون اومد رفته بود واسم شير بگيره بخورم شايد بهتر بشم. الهي قربونش برم چقدر مهربونه.روز تعطيلي كلي گشته تا شير پيدا كرده.

امروز هم دوباره صداي قلبت رو گوش داد.كاش من هم ميتونستم بدون نياز به دستگاههاي دكترها صداي قلبت رو گوش بدم.

ميخوايم با بابايي بريم يه سر به مادرجون اينها بزنيم بعدش بريم حرم بعدشم يه دوري بيرون بزنيم.شما هم كلي حال ميكني ها!!!!

تا شيرهام سرد نشده برم بخورم.مراقب خودت باش فعلا باباي.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)